بازی The Last of Us یکی از آخرین عناوین بزرگ و انحصاری کنسول Play Station 3 در نسل هفتم بازی های کامپیوتری محسوب می شد که در عین حال توانست لقب یکی از بهترین بازی های این کنسول در نسل پیشین را هم از آن خود سازد. به دلیل موفقیت و محبوبیت این بازی در میان طیف وسیعی از گیمر ها، با آمدن کنسول نسل هشتمی سونی به بازار، سازندگان این بازی یعنی اعضای استودیو ناتی داگ تصمیم گرفتند تا نسخه ای دوباره سازی شده از بازی The Last of Us را به روی کنسول جدید سونی یعنی Play Station 4 بیاورند. اثری به نام The Last of Us Remastered که در قالب مطلب پیش رو قصد داریم نگاهی مو شکافانه به آن بیاندازیم. البته پیش از شروع این مطلب لازم است به نکته ای هم اشاره شود. معمولاً در نقد و بررسی نسخه های دوباره سازی شده، بیش از آن که به خود بازی پرداخته شود به تفاوت ها و بهبود های نسخه ی دوباره سازی شده ی مد نظر، با نسخه ی کلاسیک آن اثر توجه صورت می گیرد. دلیل این امر هم بیش تر از آن جهت است که نسخه ی اصلی بازی مورد نظر، پیش تر مورد بررسی قرار گرفته است. اما از آن جایی که ما پیش از این هیچ نگاهی به بازی The Last of Us نداشتیم، در متن پیش رو در درجه ی نخست کلیت بازی The Last of Us مورد بررسی قرار می گیرد و سپس به تفاوت های نسخه ی دوباره سازی شده ی این بازی با نسخه ی اصلی آن (نسخه ی منتشر شده بر روی کنسول PS3) نیز به طور کامل اشاره می شود.

داستان بازی The Last of Us سرشار است از غافلگیری های متعدد و پیچش های جذاب روایی. به واقع در هر کجای داستان این بازی که مخاطب کمی احساس یکنواختی می کند، ناگهان طوفانی به پا می شود و همه چیز را در هم می ریزد. در کل می توان گفت برای آثاری که از روایت خطی در ساختار خود بهره می گیرند، حفظ استحکام داستان و تداوم بخشیدن به اوج گیری قوس های روایی موجود در آن از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. امری که داستان سرایان این بازی به خوبی از پس آن بر آمده اند و از این منظر داستان بازی The Last of Us یکی از درخشان ترین بخش های آن لقب می گیرد. در واقع استحکام داستانی بازی The Last of Us هنگامی بیش تر رخ می نمایاند که بدانیم سازندگان این بازی از تمی بسیار کلیشه ای برای شکل دادن رویداد های اصلی این بازی بهره جسته اند. هر چه باشد بحران زامبی محور ویران گری که در نهایت کوچه پس کوچه های شهر های پر جمعیت را به خرابه های ترسناک تبدیل می سازد، تا کنون بار ها به عنوان تم اصلی، زمینه ساز ساخت آثار مختلفی در دنیای سرگرمی شده است که صد البته بازی های کامپیوتری نیز جزیی قابل توجه از آن بوده اند. با این حال آن چه در داستان بازی The Last of Us بیش از هر چیز جلب توجه می کند، الهامات آشکاری است که داستان سرایان و طراحان بخش روایی این بازی از کتاب جاده، اثر کورمک مک کارتی، گرفته اند. کتابی که در چند سال اخیر شاهد تولید آثار مختلفی در دنیای سینما و بازی های کامپیوتری بر اساس وقایع آن بوده ایم. در واقع برای نگارنده ی این سطور، از همان ابتدای شروع این بازی سایه ی سنگین کتاب جاده بر روی وقایع داستانی و شخصیت های حاضر در بازی The Last of Us به خوبی احساس می شد و حتی این حدس را برای نگارنده به وجود آورد که به احتمال فراوان پایان داستان این بازی نیز دقیقاً مطابق با وقایع کتاب مک کارتی رقم خواهد خورد. اما با وجود این که داستان The Last of Us دقیقاً در حال حرکت به همان سمت و سو بود و به علت رویداد های رخ داده در نیمه ی انتهایی این بازی می طلبید که پایان بندی کتاب جاده را در این بازی نیز به شکل عینی تکرار شود، سازندگان این اثر از این امر اجتناب کرده و با طراحی فراز و فرودی اضافه در بخش پایانی داستان The Last of Us، پایانی کاملاً متفاوت (و صد البته Cliff Hanger) را برای این اثر رقم زدند. امری که شاید بتوان آن را نقطه ی تحسین آمیز کار آنان هم قلمداد کرد. چرا که در کل سازندگان این بازی موفق شده اند تا از دل مواد اولیه و محتوا هایی کاملاً تکراری و کلیشه ای، اثری غیر کلیشه ای و درگیر کننده در بخش داستانی را بیرون بکشند.

باید اعتراف کنم که گیم پلی بازی The Last of Us حداقل در دو ساعت ابتدایی داستان آن، به هیچ وجه نتوانست توجه مرا به سوی خود جلب کند و حتی در مواردی بسیار خسته کننده به نظر می رسید. این مورد را شاید بتوان ایراد اساسی بسیاری از آثاری دانست که از ساختاری سینمایی برخوردارند و از برخی جهات به هیچ وجه نمی توان آن ها را یک بازی کامپیوتری لقب داد. به این ترتیب که در آثار این چنینی شما با وجودی که کنترلر را در دست دارید، به شکل ناخودآگاه احساس می کنید که این بازی است که کنترل شما را در دست دارد و شما نیستید که شخصیت های داستان را کنترل می نمایید. در واقع درست در همین نقطه است که تفاوت مدیوم سینما با بازی های کامپیوتری کاملاً آشکار می شود. به عبارت بهتر در بازی های کامپیوتری، بر خلاف فیلم های سینمایی این مخاطب است که نقش اساسی را در پیش برد داستان بازی بر عهده دارد و تنها نقش ناظر وقایعی که در برابر دیدگانش رخ می دهد را ایفا نمی کند. اما در بسیاری از آثار شبیه به The Last of Us (و نه خود این بازی) که از ساختاری سینمایی برخوردارند، ابتکار عمل چندانی برای گیمر در این زمینه وجود ندارد. با این حال سازندگان این بازی توانسته اند با هوشمندی هر چه تمام تر از این آفت بسیار مهم گذر کنند و از دام خطرناکی که برای طراحان عناوین این چنینی پهن شده است عبور نمایند (دامی که گریبانگیر آثاری نظیر The Order 1886 شده است). از همین رو پس از شکل گرفتن هسته ی اصلی داستان و آشنا شدن جوئل با الی، گیم پلی بازی کمی جان می گیرد و از آن حالت یکنواخت و کم جزییات ابتدای بازی بیرون می آید. یکی از ترفند هایی که سازندگان این اثر برای دوری گزیدن از افتادن به دام تکرار اندیشیده اند وارد ساختن شخصیت های جدید به داستان این اثر و دخالت دادن آن ها در امر گیم پلی بازی است. به این ترتیب به غیر از الی که اصلی ترین یار همراه شما در این بازی محسوب می شود، در هر مرحله از بازی The Last of Us شخصیت های دیگری نیز با قهرمانان داستان همراه می شوند و حتی در مبارزات بازی نیز نقش هایی را ایفا می نمایند (البته از دیدگاهی متفاوت می توان الی را نیز هم پای جوئل یکی از شخصیت های اصلی این بازی در نظر گرفت).

گیم پلی بازی The Last of Us در حالت کلی تلفیقی است از سبک شوتر سوم شخص با المان های آشنای سبک مخفی کاری و همچنین هسته ی اصلی آثاری نظیر سری بتمن که در آن ها مبارزات تن به تن حرف اول را در گیم پلی می زند. در واقع سازندگان این بازی موفق شده اند تمامی این موارد را به خوبی با یکدیگر ترکیب کنند و در مجموع اثری تلفیقی را پدید بیاورند که تنوعی بسیار قابل قبول (اما نه آن چنان خارق العاده) در بخش گیم پلی دارد. در این میان آن چه گیم پلی این بازی را غنای دو چندانی می بخشد طراحی بسیار خوب و استادانه ی مراحل این بازی است که با هنرمندی هر چه تمام تر در اختیار داستان این اثر قرار گرفته است (نقش بسیار مهم یک کارگردان خلاق در طراحی بازی های کامپیوتری این جاست که مشخص می شود). برای بیان ساده تر این مطلب باید به این نکته اشاره کرد که شما در طول کل مراحل بازی The Last of Us با تعداد محدودی موجود تغییر شکل یافته ی زامبی مانند و تعدادی هم انسان سر تا پا مسلح (در قامت دزد گردنه بگیر، نیرو های نظامی ارتش و همچنین شورشیان گروه کرم های شب تاب) به عنوان دشمنان خود مواجه هستید. اما سازندگان این بازی به قدری مراحل The Last of Us را خوب طراحی کرده اند که مخاطب هیچ گاه از تنوع نه چندان بالای دشمنان خود در این بازی ایرادی نخواهد گرفت. در واقع هر کجا که شما از سر به نیست کردن شبه زامبی های خطرناک پراکنده در محیط خسته می شوید، بازی بلافاصله شما را به مقابله با راهزنان خشن می فرستد و هر زمان که احساس می کنید تعداد انسان های مهاجم در برابرتان بیش از اندازه زیاد شده است، گیم پلی بازی به کلی تغییر یافته و شما را به سیر و سیاحت در محیط و یا مشاهده کردن میان پرده های سینمایی دعوت می کند. میان پرده هایی که بر خلاف بسیاری از آثار مشابه و هم سبک، آن چنان طولانی و خسته کننده نیستند و کاملاً معقول و مناسب جلوه می کنند (البته به غیر از بخش های ابتدایی بازی که جز دیدن میان پرده های سینمایی و جابجا شدن در طول نقاطی از محیط که بازی شما را وادار به جابجایی در آن ها می سازد تقریباً هیچ کار دیگری ندارید!). از سوی دیگر سازندگان این اثر در انتقال حس بقای موجود در جو کلی این اثر به مخاطب خود نیز بسیار موفق عمل کرده اند. به عنوان نمونه مهمات شما در طول مراحل بازی The Last of Us در آن حدی نیست که بخواهید نظیر آثار شوتر تمامی دشمنان را از طریق به رگبار بستن آن ها زمین گیر سازید و گاه حتی مجبورید با دست خالی به مصاف آن ها بروید. امری که مسلماً در درجات سختی بالا تر این بازی نمود بیشتری دارد و لذت دو چندانی را با خود به همراه می آورد.

در پایان می توان گفت که بازی The Last of Us Remastered یک نسخه ی دوباره سازی بسیار خوب از بازی The Last of Us محسوب می شود و در کل می توان تجربه ی این بازی را به تمام گیمر های علاقمندی که از کنسول PS4 بهره می برند، توصیه کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *